نقد ادبی
چهارمین مجموعه ی شعری که به بررسی آن می پردازیم مجموعه شعر " باران حریف چتر من و تو نمی شود" نام دارد. این کتاب سروده ی آقای "مهدی طراوتی توانا" متولد 1358 است. ناشر آن موسسه انجمن قلم ایران می باشد که در سال 1388 برای اولین بار با شمارگان 2200 نسخه به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این مجموعه 104 صفحه ودر قطع رقعی است.این اثر از پر فروش ترین آثار فروشگاه انجمن قلم ایران بوده است.

 

کتاب مذکور فاقد فهرست مطالب است واین موضوع علی رغم اشعارزیبایش ضعف این مجموعه محسوب می شود.

نام این اثر زیبا و خیال انگیزو درعین حال موزون و آهنگین است و اشعارآن به شیوه سنتی سروده شده وشامل 49 غزل ، 2 مثنوی ،9دوبیتی و 20رباعی است .

جهت آشنایی خوانندگان محترم با متن این اثر به شیوه ی گذشته ابتدا یکی از اشعار این مجموعه مورد بررسی قرار می گیرد ،سپس تعدادی از اشعار آن آورده می شود:

انتظار

سوار مرکبی از نور در افق پیداست         غروب در شفقی دور در افق پیداست

به خواب می رود آهسته باز هم خورشید    تنی شکسته و رنجور در افق پیداست

ستاره ها همه سرگرم عشق بازی ماه         عجیب همهمه و شور در افق پیداست

سماع زهره وناهید و خوشه ی پروین         صدای تنبک و تنبور در افق پیداست

تو غایبی و جهان در نبودنت هیچ است         بدون تو شب دیجور در افق پیداست

1.شکل ظاهری شعر و موسیقی آن

قالب این شعر غزل است وزن آن" مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن "است که بحر "مجتث مثمن مخبون محذوف" است. در موسیقی کناری عبارت" در افق پیداست "ردیف شعر است و واژه های "نور ،دور،رنجور، شور ،تنبور، دیجور" کلمه های قافیه اند وحروف "–ُ ور " حروف قافیه اند.

2.نوع شعر

قالب این شعر غزل است وباتوجه به محتوای آن که در ستایش حضرت مهدی (عج) است درشمار انواع غنایی است در این مجموعه هم تخلص دیده نمی شود.

3.شیوه ی تالیف و ترکیب (کومپوزیسیون )شعر

این غزل از نظرارتباط بین اجزایش دارای انسجام خوبی است درعین حال هربیت دارای استقلال معنایی است که در غزل امر طبیعی است .کل ابیات در مورد حضرت حجت (عج) است و ارتباط آنها در محور عمودی به گونه ای است که نمی توان ابیات را جابجا کرد بدون اینکه آسیبی به انسجام شعر نرسد.

4. مضمون فکری شعر

شاعر حضرت حجت (عج) را همچون سواری تصور می کند که بر اسبی از نور سوار است و روشنایی افق نموداری از این سوار نورانی است از آن طرف هنگام غروب خورشید هم می توان او را دید یعنی آغاز و پایان هرروز یادآور وجود مقدّس و منوّر امام زمان (عج) است . از نظر شاعر حتی ستارگان آسمان هم عاشق چهره همچون ماه حضرت مهدی (عج) هستند و با یاد او در آسمان مجلس سماع وساز وآواز برقرار است و خنیاگر فلک می نوازد . در بیت آخر شاعر دنیا را بدون وجودامام زمان (عج)بی ارزش وپر از ظلم و جورمی داند .

5.صور خیال

بیت اول تشبیه دارد ، امام زمان (عج) به سواری تشبیه شده که بر مرکبی از نور سوار است . بیت دوم تشخیص یا جاندارپنداری دارد.خورشید هنگام غروب آهسته به خواب می روددر حالیکه بدنش از خستگی رنجور است.

بیت سوم هم تشخیص دارد ستاره ها در آسمان مشغول عشق بازی با چهره ی همچون ماه امام هستند . ماه استعاره از امام زمان (عج) دارد.

بیت چهارم "زهره ،ناهید و خوشه پروین " مراعات نظیر یا تناسب دارند . همینطور " تنبک و تنبور " هم مراعات نظیر دارند.

بیت پنجم آرایه التفات دارد وشاعر حضرت مهدی (عج) را مورد خطاب قرار داده است.

6.زبان شعر

جملات این شعر ساده وروان است و پیچیدگی و انعقادی در آن دیده نمی شود و این از ویژگی های مثبت و نقاط قوت این شعر است.

7. درجه ابتکار و اختراع شاعرانه

در این شعر تشبیهات جدیدی دیده نمی شود تقریبا اکثر تصاویر تکراری است. شاید بتوان گفت بیت دوم که شاعر خورشید را در هنگام غروب به فرد خسته و رنجوری که با بدنی زخمی به خواب می رود تشبیه کرده است نسبتا بدیع و جالب باشد.

اینک نمونه هایی ازاشعار این کتاب آورده می شود:

پنجره

گل کرده با بهانه ی گلدان و پنجره                یک عشق با حضور دو انسان و پنجره

این پنجره، بهانه ی یک عمر عاشقی ست        پیوند می خورند به هم، نان و پنجره

گاهی تمام کوچه پر از شعر می شود             وقتی که با هم اند، غزلخوان و پنجره

تنها برای خاطر هم باز می شود                    گل های خنده بر لب باران و پنجره

َاز تنگ کوچه تا به خیابان رسیده است                   رَدّ نگاههای پریشان و پنجره

یک عشق منتظربه تماشا نشسته است                بر قامت سفید زمستان و پنجره

باید بهار گل کند از چشمهای تو                       از اتفاق ساده ی باران و پنجره

نیمکت

درین جهان نمی دانم از کجا به کجا            کمی شبیه خودم یا کمی شبیه شما

از ایستگاه ششم، جاده ای به سمت ابد           رسید آدم و با خود کشید حوّا را

رسید مرد، نشست و به نیمکت لم داد            اشاره کرد به سمت موازی دنیا:

نگاه کن که در آنجا ستاره می رقصند          در انتهای مه آلود ایستگاه، آنجا

تولد تو مبارک، که می شوی آغاز        در این جهان نمی دانی از کجا به کجا؟!

دفتر دیوار

سالها خاطره ات درتن این دفتر بود       دفترم قافیه ی چشم تو را از بَر بود

روی دیوار نوشتم که تو را می خواهم     تن دیوار برای دل من دفتر بود

آمدی خط بزنی، سینه ی دیوار تپید       تن دیوار که از شرم نگاهت تَر بود

خط بزن، خط بزن و خط بزن این دفتر را    خط زدن های تو انگار که زیباتر بود

یوسف

پیراهنت به پنجه ی گرگان دریده شد          غمنامه ات برای زمین آفریده شد

فصلی رقم زدند و تو از مصر دیگری           قد برکشیدی و نفحاتت دمیده شد

عصمت گزیدی، از ته چاهی رها شدی       کارت به حیله های زلیخا کشیده شد

از خواهشی که چشم تو در جان من کشاند     رفت اختیار از کف و دستم بریده شد

دل مبتلای حُسن تو شد، این گناه نیست           حُسنت به اتفاق ملاحت پدیده شد

واجب الوجود(2)

شروع از تو سرودن نهایت هرچیز          تو در نهایت شعری، در ابتدا هم نیز

تو جلوه های بهاری به گاه روییدن         تو آسمان شکوهی، تمام شورانگیز

فصول جز حرکات اشاره های تو نیست         تویی بهار دل انگیز ما، تویی پاییز

به فصلهای وجودم اضافه می شوی و      وجودم از تو به یکباره می شود لبریز

نه از ملاحظه دورم، نه خالی از انصاف       تو محض مطلقی و واجب الوجودی نیز

رنگ عبث

خیال کرده ای ابلیس، اگر که خاموشم         از آیه های کلامت هنوز مدهوشم؟

نشانه های هدایت در این طرفها نیست         عبث به خاطر همراهی تو می کوشم

گرفته رنگ عبث لحظه های هر روزم            برادرانه کشیدی مگر در آغوشم

چه فرق می کند، این آیه های گمراهی ست      که از کلام تو جا مانده است در گوشم

نشسته ای که ببینی چه وقت خواهد شد       دوباره عهد قدیم خدا فراموشم

رسول چشم تو پیغمبران گمراهی ست          عبث به خاطر همراهی تو می کوشم

نماز عشق

شبها که تمام خوابها سنگین اند       آرام و قشنگ و ساده یا رنگین اند

برخیز و نماز عشق را برپا کن!         وقتی همه در خواب خوش شیرین اند

رنگ آسمان

اینها همه از دست تو نان می گیرند      از هرم نفسهای تو جان می گیرند

رسم است که هر سال پرستوها هم       با دست تو رنگ آسمان می گیرند

+ سه شنبه سوم اسفند 138915:49نسرین خدابنده |